بعد مینا دیگه تولدها بهم نمی چسسببید و امروز ساعت راس سساعت 4 جلوی در خونه فرریبیا اینا بود. گفت مطمئن بوودم که تویی که راس ساعت 4 اومدی. خودمم نمیدونم چطور اینطوری شد اخه من همیشه دیر میرم همه جا!
کلی تریپ جواتی رقصییدیم.
بماند که اخرش دو تا از بچه ها واکنشی نشون دادن که منو یه خورده اذیت کرد اما در کل بسیسار خوب بود.
راستیتش مصمم تر شدم به رفتن.
خدا رو شکر مودم بالاست. رویاها و ارزوهامو به خودم یاداوری کردم و حالم خوب شد خیلی.
مریم منو در یه گروهی اد کرد و بعدش ذهنم درگیر شد اما در کل خوبم خدا روشکر.
امروز اومدم بزنم اما کارت ندشاتم مجبور شدم برم کارت جدید بگیرم. علاففی بودها پسر نتونستم خهرید بزنم متسافانه خدا کنه شنبه بتونم بزنم.
اقا 26 شهریور یه حرکت فاشیستی زدم درست در روزی که 29 سال و شش ماهه ام شده بوده و برای اولین بار شغل جدید رو شروع کردم و اما امروز باز هم دومین رو انجام دادم.
990 تا 652.
و امروز سالگرد شروع به فعالیت من پیش بچه های قلهک بود. بسیار جالب انگیز این تاریخ ها یادمه چه استرسی داشتم راست راستی یک سال گذشت؟
یک سااال.
////////////////////////
الان یکی از بچه ها پیام داد و گفت دیگه نمیاد اینده خوبیی رو براش متصور بودم. حیف شد نمیاد.
حس بسیار عجیبیه دهه دوم زندگی داره تموم میشه
امسال اینطور بود:
دوستی های غلطو کنار گذاشتم ( بلاک هم کردم هفته قبل)
دوستای خوب پیدا کردم از کشورهای مختلف
جامع قبول شدم و همزمان سرکار رفتم
فیلم دیدم
پول دراوردم
دوره های امزوشی مختلف رفتم
رویاهای بزرگ پیدا کردم
امسال اصلا زندگی چقدر تغییر کرد
الان یه ماهه تعطیلم بخاطر کرونا و خونه نشین شدم اما هر روز برنامه میچینم و کلی کار می کنم
زندگی قشنگه از این زاویه ها.
امسال رو میخام سال خودارزشمندی و خوددوستداری نام بزارم و واسش تلاش کنم.
جمشید راضی ام از خودم. خیلی سختی کشیدم خییییییلی زیاد و ساختمش این زندگی رو.
از هر چی که بود و می شد استفاده کردم. شرایط بیشتر از این اجازه نداد وگرنه بهتر هم میشد. ولی من تا تهش رفتم.
سالهای عجیبی بود.
شاعر می فرماید امشب شب شعر و شوره. بعععله امسال هم سال شعر و شوره.
دلم یهو هوس کرد به دوستای لیسانس یه پیامی بدم اما بزار دو سه سال دیگه
جمشید برنگردیم هیچ وقت عقب. خیلی سخت بود هیچ وقت نمیخام حتی یه روز این سالها تکرار شه اما کاش زود تموم نمی شد.
تو فیلم خارج از افریقا میگه خدا وقتی میخاد یکی رو عذاب بده دعاش رو مستجاب می کنه. ما دعاهامون هم اخه خیلیاش مستجاب نشد جمشید. اما بازم شکر جمشید
جمشید میترسم رویاهام یادم بره جمشید ادم با رویا زنده است
بعد مینا دیگه تولدها بهم نمی چسسببید و امروز ساعت راس سساعت 4 جلوی در خونه فرریبیا اینا بود. گفت مطمئن بوودم که تویی که راس ساعت 4 اومدی. خودمم نمیدونم چطور اینطوری شد اخه من همیشه دیر میرم همه جا!
کلی تریپ جواتی رقصییدیم.
بماند که اخرش دو تا از بچه ها واکنشی نشون دادن که منو یه خورده اذیت کرد اما در کل بسیسار خوب بود.
راستیتش مصمم تر شدم به رفتن.
خدا رو شکر مودم بالاست. رویاها و ارزوهامو به خودم یاداوری کردم و حالم خوب شد خیلی.
مریم منو در یه گروهی اد کرد و بعدش ذهنم درگیر شد اما در کل خوبم خدا روشکر.
امروز اومدم بزنم اما کارت ندشاتم مجبور شدم برم کارت جدید بگیرم. علاففی بودها پسر نتونستم خهرید بزنم متسافانه خدا کنه شنبه بتونم بزنم.
درباره این سایت